تبلیغات اینترنتیclose
مرگ ( رسول نجفیان)
پیچک ( رسول نجفیان)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 10 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرگ

 

 

 مرگ مرگ
ای رهاننده
 دلم برای همه تنگ خواهدشد
 دلم برای انگشتانم
 که یک اندیشه بی حوصله را در چنگهایشان می فشارند
 تنگ خواهد شد
همیشه باید رفت
 همیشه باید رفت
و سرانجام یک چیز را باید
 برای آخرین بار دید
دلم برای مادرم تنگ خواهد شد
دلم برای مش اسمال تنگ خواهد شد
 زمان ایستاده است
 زمان آن جا در انتهای سرسرای شب ایستاده است
 و این منم که می گذرم
 می روم در سیمای یک جسم
و شاید روزی باد
 غبارم را
همراه خود
به سوی کوچه هایت بازگرداند
باید همه چیز را باور کرد
عزیزانم را در خاک پنهان می کنم
تا بوی تعفنشان آزارم ندهد
این چشمان نگران مادرم نیز
روزی در خاک خواهد گندید
باید همه چیز را باورکرد
عطر گل ها
چه یم تواند باشد
چرا توجیه بوی تعفن خاک ؟
من دیگر همه کرم ها را در ژرفنای خخاک می بینم
که از گوشت های گندیده بدنم
چگونهکنسرو می سازند
 و ریشه گل ها را
 از لاشه فاسدم
خود را معطر می کنند

  

 

رسول نجفیان

برچسب ها : ,

موضوع : مرگ , | بازديد : 2046